Sajad
دستت که بلرزد اشتباه مینویسی.. پایت که بلرزد اشتباه میروی... دلت که بلرزد وامصیبتا!
Sajad
به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود مادرش پرسیدچیزی دزدیدی ؟ پدرش گفت دعوا کردی باز؟و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندید
Sajad
بر میگردم به سمتِ تو. دایرهست زندهگی ِ من ...
Sajad
دست از پا خطـــا کنی ، " تعــویض " میشــوی ... ! مـراقــب باش ؛ همیــن حـــوالی کسی " شــبیه " توست ... !
Sajad
چقدردلم میخواهدنامه بنویسم،تمبروپاکت هم هست، ویک عالمه حرف،کاش کسی جایی منتظرم بود. . . . . . . .
Sajad
خورشید باش ... گرخواستی بر كسی نتابی ... نتوانی
Sajad
یخودى پرسه زدیم،صبحمان شب بشود.بیخودی حرص زدیم،سهممان کم نشود. ماخدا را باخود سر دعوا بردیم،و قسمها خوردیم.ما بهم بدکردیم،ما بهم بدگفتیم، ما حقیقتها را زیرپا له کردیم.وچقدر حظ بردیم،که زرنگى کردیم. روى هرحادثه اى حرفى ازپول زدیم،ازشما مى پرسم:ماکه راگول زدیم؟
Sajad
مردم شهری که همه در آن می لنگند به کسی که راست راه می رود می خندند . . .
Sajad
فقط چند قدم ، مانده بود برسم به تو . . . اگر این خواب ادامه داشت . . .
Sajad
این روزها می گذرند، ولی من از این روزها نمی گذرم . . .
Sajad
دل حرم خداست ، پس در حرم خدا جز خدارا جا مده. امام صادق (ع)
Sajad
همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم . . .
Sajad
خداوند همان است که ما میخواهیم کاش ما همان بودیم که خدا می خواست.