Sajad
حوصله خواندن ندارم! حوصله نوشتن هم ندارم! این همه دلتنگى دیگر نه با خواندن کم مى شود، نه نوشتن… دلم لمس آغوشت را مى خواهد؛ فقط همین…
Sajad
شیشه های شکسته ، تعویض می شوند پل های شکسته، تعمیر آدم های شکسته،اما فراموش می شوند
Sajad
گندم های سرزمین من آفتاب را گدایی می کنند این نان ها خوردن ندارد
Sajad
بعد از اینکه بله رو دادی یادت باشد هر روز باید یک « من » از من هایت کم شود
Sajad
به قصد آمدن نیامده بود داشت از پیش کس دیگری ، می رفت
Sajad
بـنـد کـفـش هـایـت را هـمـیـشـه مـحـکـم بـبـنـد. کـسـی چـه مـی دانـد؟! شـایـد ایـنجـا کـه قـدم مـی زنـیـم درسـت، لبـه ی دنیـا باشـد!!!
Sajad
دیگــر نمے گــویمــ گشتـمــ نبــــود نگــرد نیستـــ بگــذار صـادقـانـہ بگــویمــ گشتیـمــ اتفــاقـا بــود فقطـ مـــالــِ مــا نبــود شمــا بگــردیـد لـابــد مــالـــِ شمـــاستـــ ...!
سلام : )
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 46 دقيقه قبلسلام داداش...
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبلســــــــــلام
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلسلام آلبالو خانومی
سلام علیرضا جان
سلام تنهادر میان تن ها
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 34 دقيقه قبل