Sajad
سرگذشتمان این چنین شد: ما به دنیا آمدیم.. اما.. دنیا به ما نیامد..
Sajad
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم… تمبرو پاکت هم هست ویک عالمه حرف ،کاش کسی جایى منتظرم بود …
Sajad
حالم خوب است! اما دلم تنگ آن روزهایى است که مى توانستم از ته دل بخندم…
Sajad
من که نقاشى ام تعریفى ندارد… لااقل خودت راهت را بکش و برو!
Sajad
بعدأ چندم تقویم است؟؟!!؟؟ قرار دارم…..!!
Sajad
مرا ببخش اگر ساده بودنم دلت را زد مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست میروم تا آنان که تواناترند تو را به پوچ بودنت برسانند.
Sajad
به سلامتی اونایی که تو همه چیز دنیا فقط آرزو دارن و حسرت . . .
Sajad
وقتى کسى تصمیم میگیره بره حتى اگه نره! دیگه پیشت نیست…
Sajad
دراز کشیدم تا قصه ى رسیدنمان را براى خودم تعریف کنم خوابم برد…، لعنتى ما هیچ جوره به هم نمى رسیم!!!
Sajad
در رفاقت مادرم قهرمان شد. . . خداحافظ رفیق. . .
Sajad
بی تو… میان جمع نیستم اما جمعیتی در من است که به تو فکر می کند…
Sajad
“فروافتادن دربرابرخداوندتنهاراه برخاستن دربرابرروزگاراست”
Sajad
قرارنیست که همیشه من خوش باشم…دیروزمن خوش بودم ازاینکه درکنارت بودم… امروزدیگری خوش است برای باتوبودن…وفردایکی دیگر…ازتلاش دست نکش…تومیتونی