Sajad
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت / با صدایش آشنایم کرد و رفت / نوبت اوج رفاقت که رسید / ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
Sajad
تــنهايــي يعني ؛ ذهنم پــر از تو ، خــالي از ديگران است ... اما کنارم خــالي از تو ، پــر از ديگران است
Sajad
روزگاري جاده بودم , جاده اي غرق تردد , جاده اي کز رفت و آمد لحظه اي خالي نميشد , من که بسياري رفيقان را به آبادي رساندم , عاقبت من ماندم و تنهايي خود !
Sajad
وقتی میفهمی عاشق شدی که میبینی دوست نداری بخوابی... چون واقعیت شیرین تر از رویاهایت شده است!
Sajad
چشمهايت گرسنه نيست نگاهم نميكني؟يا اين كه روزه اي؟
Sajad
تقدیم به تنها کسی که وجودش گرما بخش زمستان دلم بود
یعنی از کسی الگو نگیریم ؟
14 سال و 3 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 22 دقيقه قبل