Sajad
گاهی چراغ های خانه هم، مثل لامپ های خیابانی فقط از روی وظیفه ، روشن می شوند
Sajad
کوچ پرنده به من آموخت وقتی هوای رابطه سرد است ، باید رفت
Sajad
آخر هم زهر ت را به این شعرها ریختی وگرنه چرا هر روز که از تو می نویسم، بیشتر می میرم
Sajad
دهان تنهائیم آب مى افتد براى یک قطره بودنت!!
Sajad
سلامتی اونای که خیانت رفیقو باچشم دیدن امااخرین برگ رفاقتو هیچ وقت نچیدن
Sajad
می گذارمشان زیر پادری بوسه های ناتمام و کلید خانه را ، شاید بیایی و من دیگر نباشم
Sajad
این روزها باید مثل کلاغ باشی .... باید عادت کنی بدون اینکه دوستت داشته باشند زندگی کنی ..
Sajad
زندگی مثل یه پل قدیمیه!به این فکرنکن که اگه تنهاازش بگذری دیرتر خراب میشه،باچندنفر برو تااگه افتادی یکی باشه دستتو بگیره.
Sajad
جاده دوطرفه می شود من می روم، تو می آیی و در این جاده دور برگردانی نیست
Sajad
مسموم شده ام از بوسه هایی که، تاریخ مصرفشان گذشته بود باید می دانستم، رویاها هم تاریخ انقضا دارند
Sajad
زندگی همیشه در سادگیست….!
Sajad
توی زندگی واسه کسی بسوزکه برای خاموش کردنت بااشک تلاش کنه؟