Sajad
آدم گاهی تهی می شود ... خالی می شود ... دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند ... غُر بزند ... دلش می خواهد ... زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد ... دلش می خواهد ... زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود ... دلش می خواهد ... برود ... ولی نرسد ... دلش می خواهد ... فقط به صدای باران گوش دهد .
Sajad
لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم به این و آن ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد !؟
Sajad
همیشه که شاد باشی نمیشود ... همیشه که بخندی نمیشود ... حس داری ... دوست داری ... آدم است دیگر ... دلش هم گاهی میگرید ... و چشمش هم گاهی ...
Sajad
برای یک زن بیست سال طول می کشد تا از پسرش مردی بسازد اما یک زن دیگر ظرف بیست دقیقه او را خر می کند ! (هلن رولند)
Sajad
و چه لذتی است در تنهایی باور نداری ؟ از خدا بپرس . . .
Sajad
ایـن جـا دارد کـویـر مـی شـود ، کـمـی بـبـا
Sajad
بـعضے حــَـرف هـا رو نمے شہ گـفت ... بـایـد خــورد ... ولـــــــــ(!)ـــــــے ... بـعضے حــَـرف هـارو نمے شہ گفت .. نمے شہ خــورد ... مے مـــونہ ســـر ِ دل ...، مے شہ دل تــَــنـگـــے ، مے شہ بـــُــغــض ... ! مے شہ ســُـــڪـــوت ....
Sajad
شازده کوچولو می گفت : گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود . این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود . . . !
Sajad
مــــجازی شـــادیم مــــــجازی عـــــــــاشق می شویـــــم مجـــازی همدیگه رو دلــــداری میدیم امــــــــــا واقـعی تنـــهاییم واقعی درد میـــکشیـــم !!!