Sajad
چه می شد اگر زمین گرد نبود، تا من گوشه ای به انتظارت بشینم!...
Sajad
نوشتہ هـا بہـانہ اسـت.. فقط مےنویســم کہ یـادآورے کنم بہ یــادتم… بـاورش بـا تـو…
Sajad
گفت خیلی میترسم ! گفتم چرا ؟ گفت چون از ته دل خوشحالم... این جور خوشحالی ترسناک است… پرسیدم آخه چرا ؟؟ و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد .... سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد .. !!
Sajad
یادم باشد زمان بهترین استاد است یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود . . .
Sajad
چقدر باید
شب باشم … ؟
تا تو
ماه باشی … ؟
Sajad
دنیاے آدم برفےها دنیاے ساده ایست؛ اگربرف بیادهست اگربرف نیاد نیست.. درست مثل “دنیـــاے من”.. اگرتـــو باشےهستم اگرنباشے…
Sajad
درد دارد… کسـے تنہـایتــ بگذارد،، کہ بہ جـرم بـا او بـودن همہ تنہـایتــ گذاشتـہ بـاشند..!
Sajad
همہ چیـز بـا تـو شـروع شد… امــا هیچ چیـز بـدون تـو تمـام نمےشـود.. حتـے همیـن دلتنگیہــاے مـن!
Sajad
ببین چگونہ ازنبودنت بودنے ساختہ ام،کہ در نبودت هم با منے!
Sajad
گاهی وقتا ما آدما فکر میکنیم برای باهم بودن حتما اول باید الفبای کنار هم بودنمون چیده بشه اما حالا خوب می دونم برای عشق ورزیدن ودوست داشتن وباهم بودن فقط کافیه توی فکرت وکنار دلت یکی رو حس کنی چون اون موقع کاملا باهاشی.
Sajad
امشب ،دلم هوای حرمتو داره ! امشب دلم ،هوای غربت داره ! امشب دلم هوای گریه داره ! دلم می خواست پر پرواز داشتم ! چرخ زنان ،دور حرمت ،که نه ! دورت طوافی ،می نمودم ! شاید حجی میشد ،غربتی را می گشود ! شاید اینبار ،به حرمتت ،حکم برائتم میشد ! آقا جون میگن ،دلای گرفته را ،تو قفل گشایی! بغضهای نشکسته رو ،تو مرهم گذاری! آقا جون بغض گره خورده ای دارم ،دلی شکسته دارم ! غربتی از اینجا تا به آسمان حرمت دارم ! غمگساری کن ،آقاجون ،رعفتی کن آقاجون! بگشا گره بغض مرا ،مرهمی گذار دل تفت دیده ام ! آقاجون ،غریبی ،غم غریبی را خوب میدونی! کجا برم بهتر از اینجا ،کجا برم با این دل شکسته ! آقا جون راهم بده ،آقاجون گم کرده راهم ! راهم بده ،راهم بده ،آقاجونم!
Sajad
ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان داغ تو بر دل ما چشم ما بر تو گریان سینهات پر شراره دیدهات پر ستاره هم غمت بیشماره هم جگر پاره پاره . . .