Sajad
خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم... اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم...
Sajad
بغض کن ... گـریـه کن ... سیگـار بکش ... ولی با آدم نامرد درد و دل نکن !!!
Sajad
آغوش من سرزمین تو بود؛ کاش قدری عرقِ میهن پرستی داشتی وطن فروش
Sajad
برای زندگی نه سقف میخواهم نه زمین ! نقشه ی جغرافیایی دستهایت کا[!]ت . . . .
Sajad
امشب ، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریهاش را ندیده بود پدری دلسوز که با آه همه کودکان یتیم شریک بود و غصههای همه را بر جان خود هموار میکرد ولی کسی از غربت او و دردهای دلش با خاری در چشم و استخوانی در گلو ، خبر نداشت . . .
Sajad
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟ انکارش ...
Sajad
بعضی ها چقدر مهربانند ... ؛ ببینند کفش نداری، برایت پاپوش درست می کنند.
Sajad
درد دارد ،ســرت بــه "سنگــی" بــــخـورد ...... که روزی ، بــه "سیــنـه ات" میــــزدی !!!
Sajad
چــه زیـــبـا مـے گــفـتــ متَــرسک : وقـتـے نــمے شـود رفـتـــ ، هـمـیـن یــکــ پــــا هـــم ، اضــــافــے سـت . . . !