ای ز خود بی خبر مگو یاوه
بی شک از کوی ماست این کاوه
ما دلیران وراستان داریم
شیر میدان نه داستان داریم
کاوه روزگار ما، محمود
قله افتخار را پیمود
پر صلابت پر عاطفه پر نور
در سماوات و آسمان مشهور
چشمش از آبی دو دریا پر
سینه اش از غرور فردا پر
هرگز از بیم تیر دشمنها
خم نمی شد چو رعد بی پروا
نام او بر شب وطن فانوس
بر شب دشمنان ما کابوس
خویش سر تا بپای ایمان کرد
جان خود را فدای ایران کرد
کی میامد به سیستان رستم؟!
کی(چه کسی؟) نموده جدا دو دست ستم
داستان بوده رستم دستان
واقعیت، دلیر کردستان ح.الف.اول
قال الکاظم (ع):مردی از قم قیام کرده،ایرانیان را به سوی حق دعوت می کند،یاورانی که قلبهای آنان مانند پاره های آهن سخت و محکم است او را همراهی می کنند،آنان در برابر امواج سهمگین فتنه ها نمی لغزند و در مسیر اقامه حق به نبرد برخاسته و می جنگند تا مکتب توحید و ولایتـــــــــ را در این سرزمین استوار سازند... (بحار الانوار ج60،ص216)
...يكي از يك شهيدي خاطره اي مي گفت،مي گفت يك شهيد رو هر كاري كه كردن به خاطر وضعيت پاره پاره بدنش نتونستن بشناسنش، آخر يك تكه كاغذ در پيراهنش پيدا كردند كه در آن نوشته شده بود: اگر شهادت في سبيل الله است بگذار كسي مرا نشناسد.....
آی شهیدا یه عمره دل من تنگه براتون.....شرمنده ام.....از این همه بی وفاییها.....از این همه بی حیاییها.....از اینک حیوون شدیمو خواهان آزادیهای پست حیوانییم.....شرمنده ام که نتونستم جلوی پایمال شدن خونتو بگیرم ،شرمنده ام که خونت و عهد و پیمانتو لگد مال کردم.