سالومه( دوست عشق خاندان)
این بار تو بگو که “دوستت دارم” نترس………. من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!!!!!!!!!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود و تنها سلطانی است که با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
تمام اشک های چشمم را به سلامتی تو نوشیدم.... مستانه عربده می کشم تو را...... آری امشب دوباره مستم... قلم را به دریا می زنم... بر روی خاک سجده می کنم... سرم را به باد می دهم... مگو که چهار عنصر را نمی شناسی!!!قبلا آتش گرفته ام......
سالومه( دوست عشق خاندان)
من مست توام اگر خلافي كردم تنبيه ام نكن چرا كه در شرع نيز مستان را حد نمي زنند. هر وقت هوشيار شدم آنوقت تنبيه ام كن كه نخواهم گشت خود هشيار من!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
چقدر عجیب است دریا...! همین که غرقش می شوی تورا پس میزند، مثل انسانها...
سالومه( دوست عشق خاندان)
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه!!!!!!!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام....
سالومه( دوست عشق خاندان)
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم...
سالومه( دوست عشق خاندان)
صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که باديگران چنان نکني که با من کردي...