پسر گرسنه اش می شود ، شــتابان به طرف یخچال می رود. . .در یخچال را باز می کند عــرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند. . . پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کــمی آب در لیوان می ریزد،صدایش را بلند می کند ، " چـــقدر تشنه بودم " پدر این را می داند کــه پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
دلتنگ یه نفر که باشی تمام تلاشت رو هم بکنی که خوش بگذره و لحظه ای فراموش کنی فایده نداره... تو دلت تنگ است دلت همان یک نفر تنگ است... تا نیاید...تا نباشد... هیچ چیز درست نمیشود...
مغرورم... اما اگر دل بدهی... غرورم را فرش زیر پایت میکنم! خودخواهم... اما اگر دل بدهی... تمام خواسته هایم در تو خلاصه میشود! پیچیده ام... اما اگر دل بدهی... برایت تبدیل به یک جمع ساده میشوم! لجبازم... اما اگر دل بدهی... آتش میزنم هر آنچه با تو سر لج دارد! آری! تمام اینها هستم! ولی اگر تو دل بدهی.♥