اعتراف میکنم یه بار که خونمون مهمون اومده بود (منم بچه بودم) رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم میوه میخوام ؛ مامانم گفت : بزار مهمونا برن بعد … من اومدم به مهمونا گفتم کی میرید تا مامانم بهم میوه بده ؟ بعد مامانم گفت : صبر کن مهمونا برن نشونت میدم ؛ منم دوباره رفتم گفتم : تورو خدا نرید بعد از رفتن شما مامانم میخواد منو بزنه !
نه تو لُــنگی نه من کیسه کش / هردو درگیر ِ یه بازیه ِ شرطی شدیم .. هرکدوم ببازیم یا ببریم فرقی نداره .. جیب ِ بقال پر میشه از پول تخمه و تنقلات / کمپوست شهرداری فعالتر میشه / کـِـیفـ ِ بازیکنا کـوک تــر .. این وسط ما به هم بد ُ بیراه میگیم همین ... ایرانی بودن یعنی سوختن تو اجاق ِ یکی دیگه واسه گرم شدن دیگران ... یا علی
لحظه های ناب کودکی در پیچ و خم زمانه گم شد...دوستانم را روزگار گرفت...عشقم را عاشقی دیگــر ربــود...خدایم را خدا کشت...ما ماندیم و سیگاری کنج لب ...تلخی چای بدون قند ... خش خش برگهای زیر پا ...ما ماندیم و پوچی لحظه ها و نامردی روزگار ... و در آخـــر " زنده باد مــــرگ " @sahar@جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿@بـــΔــــیرا
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 41 دقيقه قبل