. یه بار هم ۶ساله بودم رفته بودم قصابی ، دم عید بود و خیلی هم شلوغ … قصابه هم گوشت هرکی آماده میشد اینجوری صداش میزد : گوساله کی بود ؟؟؟ گوسفند بیا اینجا … خلاصه نوبت من شد و ساتورِش رو آورد بالا گفت : تو گوسفندی ؟ منم ترسیدم زدم زیر گریه گفتم نه عمو به خدا من گاوم !!! جاتون خالی چند نفر در اثر زدن هلیکوپتری زیاد پره هاشون شکست ؛ قصاب که داشت واسه خودش رقص چاقو میزد
اشتباهی سس ریختم تو ســوپ ، مامانم گفت خدایا چرا این بچه رو شفا نمیدی خوب شه؟ آخه چی از بزرگیت کم میشه؟ ! خدایی همچین با سوز گفت خودمو رو ویلچر با دهن کج تجسم کردم اصن جيگرم آتیش گرفت, شمام براي شفاي من دعا کنيد.
جاداره ازونایی ک بهم تولدمو تبریک گفتن و روح و عمه مو شاد کردن تشکر کنم خیلی ممنون از لطفطونتا حالا اینقد بهم تبریک نگفتناصا تو خونه ندونستن تولدمهقضیه بر میگرده ب همون سر راهی بودن اینااواااااااااااا خاک بر سرم تا ی سال دیگه تولدم نمیشه ای خدافداتون
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل