در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود به همین سادگی…
بعضی از دردها اینقدر بزرگند که با هیچ واژه ای قابل توصیف نیستند و یا اینقدر حرفهای کلیشه ای در موردشون گفته شده که هر چی بگی تکرار مکرراته.ترجیح میدم در مورد این پست چیز زیادی نگم و فقط به همون عنوانش اکتفا کنم.واقعا دستی جز دست شیطان در انجام این کار دخیل هست؟
شاید بارها در مورد موضوع اسید پاشی صحبت شده باشه اما در هر صورت دیدن همین عکسها به تنهایی دنیایی حرف داره.حرف از درد و باز هم درد و باز هم درد....
بعضیا هم هستن که به هرکی میرسن میگن تو نیمه ی گمشده ی من هستی که دنبالت میگشتم … خب لامصب مگه نیمه ی گمشده ی تو به چند قسمت مساوی تو جهان تقسیم شده که هر دفعه یکیشو پیدا میکنی ؟؟؟
مگه نمیگن مدرسه خونه دوم آدمه ؟ به خدا ما تو خونمون با شلوار راحتی میگردیم و لم میدیم ولی نمیدونم چرا تو مدرسه وقتی شلوار راحتی میپوشی میگن مگه اینجا خونه خالس ؟!؟!؟! خونه خودمونه میخوایم توش اینجوری بگردیم … مگه نه ؟ تازه وقتی رو در و دیواراش یه چیزی مینویسیم میگن شما تو خونه خودتونم رو در و دیواراش یادگاری مینویسین ؟ دیگه من چی بگم به اینا ؟ تکلیفشون با خودشونم مشخص نیست !
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل