خانه های قدیمی را دوست دارم چایی همیشه دم است روی سماور توی قوری در خانه همیشه باز است مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد غذاها ساده و خانگی است بویش نیازی به هود ندارد عطرش تا هفت خانه می رود کسی نان خشکه ندارد نان برکت سفره است مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند دلخوری ها مشاوره نمی خواهد دوستی ها حساب و کتاب ندارد سلام ها اینقدر معنا ندارد سلام گرگی وجود ندارد افسردگی بیماری نایابی است ... خانه های قدیمی را دوست دارم.... @♥سَمیـــ ــرا♥
رفتم داروخانه بقیه پولمو چسب زخم داد! منم با مشت ازاون سوراخه زدم تو صورتش تا دیگه واسه من ازین پیش بینی ها نکنه! همه که فقط زخم ندارن یکی هم اعصاب نداره. الان دیگه میرم خرید بقیه پولمو بهم قرص اعصاب میده بععععله!!!
@گمنام.اي يار كه در بستر شب با نيم نگاهت .. دل را به سر چشمه عطشناك كشاندي .. مقصود تو از حالت من گر نشد حاصل ... بر گير تو تيغ ، بر كش كه خونم فشاندي ... ... گمنام ...تقديم به...
وقتی تو نیستی ... دنیا چیزی کم دارد ... مثل کم داشتن یک وزیدن، یک واژه، یک ماه ! ... در غیاب تو همه ی پنجره ها بسته است ... وقتی که تو نیستی ... من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام ... !/
دختر بودن هم تاوان دارد...،دوست میشوی...دل میبندی...،تنت را از روی عشق...،نه هوس به او میسپاری،.... میرود.....آن زمان تو هرزه ای....ولی او فقط کمی دختر بازی کرده است!!!
یه چیز رو نمیتونم متوجه شم>>>:{ اینکه دو نفر با هم #آشنا میشن.../ از هم #شناخت پیدا میکنن.../ بعد>>> به هم دل میبندن.../ #اهدافشون رو برای هم مشخص میکنن و تصمیم میگیرن یه زندگی رو کنار هم #پا_به_پای_هم بسازن.../} (که غیر از این هم #ساختمون_زندگیشون درست نخواهد رفت بالا...!!) چون #معتقدم که هر کدومشون مکمل اون یکیه.../ پس :>>>{یه زندگی رو باید هر دوشون بسازن.../ هر دوشون #بخوان_و_بسازن...!!} حالا:>> دو نفر پیدا شدن و از این #[!]اسیون عبور کردن به قولی هفت خوان رستم رو زیر پاشون له کردن و رسیدن به اینجا/ اینجایی که خیلیا قبل رسیدن بهش #جا_میزنن حالا به جای احسنت گفتن به این همه #جنم یکی پیدا شده و به رفیق ما گفته:>{ که درباره ازدواج شما و دخترم #استخاره گرفتم و بد در اومده پس برو دنبال زندگیت!!} و اینجا بود: که گند زد به تمام #منطقیات و باورامون تو این چند ساله مگه غیر اینه که (آینده الانی نیست که درش زندگی میکنیم و فردا ها رو خودمون رقم میزنیم!!) یا مهم تر از اون مگه خود #خدا نگفته برای {کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست} حالا یکی بیاد اینا رو نادیده بگیره و یکم روشنمون کنه....!!!
باعث تاسف که پدری مخالفتشو اینطور بیان میکنه یا شایدم اعتقاداتش اینطور شکل گرفتن.... که بله خیلیا همینطور با اینده و فرداهاشون روبرو میشن..... اینو خدا هم نمیپسنده
برامنم خانواده طرف خراب کرد..به خودش گفتم 3سال صبر کنیم همه چی رست بهش بعد...ولی تاگفت همه چی خراب شدوامد بهم گفت که گفتن باهم تا3سال برادرخواهر باشیم.....اصلاهم همدیگه رو نبینیم.......
برام خیلی سهت بود قبول کنم بجاش گفتم برات ارزوی خوش بختی میکنم.....اونم انگاری از خداش بود....
وقتی اومدم دنبالر همه اسم و مشخصاتشون یک دست و مرتب بود بخصوص سن و سال و ماه تولدشون بعددددددد من سال تولد رو زدم 0 چند روز نگذشته بود که همه که نه ولی چندین نفر 0 ساله شدندبعددددد چندتا از بچه ها اعتراض کردنده که چرا سن و چیزاتونو اینجوری نوشتین بعددددددد من تغییرش دادم و سن واقع انی مو نوشتم و شدم 5 ساله حالا که به پروفایلا نگاه میکنم میبینم بچه 1 ساله و بچه 2 ساله و بچه کلا زیاد داریمماشاا.... خدا برا خونوادهاشون محفوظشون کنه
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 21 ساعت و 6 دقيقه قبل