این حس ِ لعنتی گاه قلم هم دیگر همراه نیست نمیتوان تمام ِ حرفها را گفت............ نمیشنود نمیفهمد لعنتی نمینویسد.......... پس به که بگویم حرفهایم را کاغذ سپیدی بدهید برای خط خطیهایم !
@گمنام یادت هست برایت من نوشتم نامه ئی ... باسلام و گفتن از خاطرات خانه ئی ... گفتمت قلبم نکردم پاک از گرد و غبار ... تا بماند در نگاه تو خانه ام ویرانه ئی ... گمنام .. تقدیم به ..
@گمنام باز یک رش باران , رعشه ئی بر جان من ... باز خاطرات و قاصد گریان من ...باز پیچید عطر نفس های دل انگیز خدا ... باز امید دیدار تو در چشمان من ....گمنام...
کاش گاهی مرد بودم ..می شد شادی ام را به کوچه ها بریزم ... با صدای بلند از ته دلم بخندم و ... هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند ...من از زن بودنم در این سرزمین ... گاهی سخت گله دارم...
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 46 دقيقه قبل