بچه بودم مادرم به من یاد داده بود تو خونه که تنها هستی کسی رو راه نده و خلاصه از این حرفای امنیتی که هر کسی به بچش میگه ! یه روز عمه و عموهام اومدن خونمون ، نزدیک ۱۰-۱۲نفر بودن ، منم که تنها خونه بودم اونارو راه ندادم ؛ هرچی اونا و همسایه ها میگفتن اینا فامیلاتونن من زیر بار نمیرفتم … تازه سرمو از پنجره می کردم بیرون اونارو با سنگ میزدم ! ینی یه همچین بچه مطیع قانونی بودم من
@✿.•*´BITA ✿.•*´ سایۀ بودنت .... افق نگاهم را بد اسیر تابش خویش کرده .....کفشهای رفتنت میلی به جاده ندارد ....و شانه های خسته ی من زیر بار این نفسها .... درد میکشد....
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 15 دقيقه قبل