samira
بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم که چه طور فراموشم می کنند!
samira
شبیه شده ام ... به نگاتیو کهنه ای ... از عاشقانه ای دور .... در هر زاویه ... راز تازه ای در من پنهان است...
samira
ماها تو این زندکی تنگمون هی پاهامون به هم میپیچه و رو سر و کولِ هم زمین میخوریم . و خیال میکنیم تقصیر اون یکیه. غافل از اینکه این زندگیمونه که تنگه و ماها رو به جون همدیگه میندازه
samira
حقیقتش اینه که حواسم اینجا نیست، راستش اصلاً اینجا نیست. میبینم، میشنوم، بو میکشم، و چیزهای دیگه، همون حرکات ِ معمولی رو می کنم، ولی دلم یه جای دیگه ست، دلم اصلاً اینجا نیست..
samira
در پایدارترین شادی ها نیز غمی نهفته است و در پاک ترین اعمال ، قطره ای از ناپاکی.
samira
چایت را بنوش و نگران فردا نباش ..... از گندم زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها …
بریم بستنی پس
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 6 دقيقه قبل
بريم .... كجا بريم؟ 
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبلنِیدودنم
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 58 دقيقه قبلپس بستني خبري نيست
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 53 دقيقه قبلباشه
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 51 دقيقه قبل