samira
يک وقتهایی هم هست، دلت میخواهد يک گربه باشی، وسط خط سوم بزرگراه؛ نگاه کنی به مرگ، به يک هامر زرد که با سرعت 140 کيلومتر بر ساعت به تو نزديک میشود. نگاه کنی و نگاه کنی و...
samira
وقتي به آمدنت فكر ميكنم.... ذره ذره وجودم غرق در احساسي مي شود... كه مرا به دورترين نقطه دنيا پرت مي كند.... لعنتي!
samira
آنگــونــه تــو را در انتظــارم کــه اگــر،... ایــن چشــم بخــوابــد، آن یکــی بیــدار اســت . . .
samira
بــراي آنچــه کــه دوستــش داري، از جــان بــايــد بگــذري!.... بعــد، مــيمــانــد زنــدگــي و آنچــه کــه دوستــش داشتــي . . .
samira
برای خانه سوخته، باز، شاید بشود خانهای بنا کرد..... دل سوخته را بگو چه کنیم؟
samira
فرار از زندان رو ديدين؟............ اين ورژن جديدشه
اگر رفتنی شدید به منم بگید

13 سال و 6 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 18 دقيقه قبلكرج ميذارن اونم جمعه ها فقط............. من نميتونم برم كلاس دارم دانشگاه

13 سال و 6 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبل