دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

samsha(افتخار دنبالر)

بپرس جواب بدم درباره »
samsha(افتخار دنبالر)
مرد
امتیاز: 5397

دنبال‌شدگان

(526 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(543 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

اگه تو ماشینی و می بینی پسره با دوست دخترش وایستاده کنار خیابون.. کنار پاش ترمز بزن و داد بزن بگو ( دیگه نبینم به من زنگ بزنیا... ) بعد هم گازشو بگیر و برو ثابت شده این کار خیلی حال میده

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

میگن هر سیگار 3 دقیقه از عمر آدم کم می کنه...همچنین ثابت شده از هرچیزی که لذت ببری 5 دقیقه به عمر آدم اضافه میشه... سیگاراتونو با لذت بکشید که 2 دقیقه به ازای هر نخ سیگار به عمرتون اضافه بشه

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

خدایا همش گفتیم "راضی ایم به رضای تو" این یه بار تو رضایت بده به رضای ما...

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

دقت کردین تو سریال های ایرانی شب که میشه زن و شوهر دعواشون میشه و مرده میره رو کاناپه میخوابه، فرداشم زنه میره آزمایشگاه بهش میگن بارداری! یعنی گرده افشانی تا چه حد؟؟؟

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

سلام دوستان

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

سلام سرا جوون خوش اومدی@3ra

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی . کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم ز

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

آسان ترین راه آشنایی ،‌ یک سلام است ولی گرم و صمیمی

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستنن

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

این اخریه خوب بود دادا@memoli

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

یه روزگار بد یه دختر کور بود که پسری رو دوست داشت پسره هم اونو خیلی دوست داشت بعد دختره میگه اگه من بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم .بعد ها یکی پیدا میشه چشماشو می ده به دختره بعد دختره که بینا میشه می بینه دوست پسرش کوره ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه برو ولی خیلی مراقب چشام باش

این ارسال را بازنشر کرده است.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

این ارسال را بازنشر کرده است.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند. به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه. ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و ۴ تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد. وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد. روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم. خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد. شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت. خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟ روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

و این زمین پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند ، در ذهن خود ، طناب دار تو را می بافند صادقانه دروغ می گویند و عاشقانه خیانت می ورزند . . .