samsha(افتخار دنبالر)
خسته ام خسته از بودن خسته از این همه موندن . . . خسته از لحظات باقی مونده خسته از خاطرات جا مونده . . . خسته از ضربان این قلب خسته خسته از بیقراری های این دل شکسته . . . خسته از تکرار این بغض شبونه خسته ام از این زمونه . . . خسته از این زمین و زمان خسته ام از این تن و جان . . . خسته از یک عمر یکرنگی خسته ام از تکرار این دلتنگی . . . خسته از اینجا و هرجا خسته از بودن بیجا . . . خسته از این زندگی خسته از اینهمه بارندگی . . . خسته از دلبستگی خسته ام از اینهمه وابستگی . . . خسته از این خستگی خسته از ایمان در دلدادگی . . . خسته از افسردگی خسته ام از اینهمه دلخستگی
samsha(افتخار دنبالر)
پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب میکند
samsha(افتخار دنبالر)
عيب داورها اين است كه برايشان مهم نيست كدام گروه برنده مي شود
samsha(افتخار دنبالر)
زماني مي توانيد كسي را از راهي بازداريد كه ابتدا هدفش را دگرگون ساخته باشيد. تا كسي هدفش دگرگون نگردد شما راه به جايي نخواهيد برد.
samsha(افتخار دنبالر)
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.
samsha(افتخار دنبالر)
مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم
samsha(افتخار دنبالر)
مرا کسی نساخت، خدا ساخت نه آنچنان که “کسی می خواست”، که من کسی نداشتم. کسم خدا بود،کس بی کسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست. نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م. من یک گل بی صاحب بودم. مرا از روح خود دمید. و بر روی خاک و در زیر آفتاب، تنها رهایم کرد. “مرا به خودم وا گذاشت”
samsha(افتخار دنبالر)
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند
samsha(افتخار دنبالر)
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است
samsha(افتخار دنبالر)
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند
samsha(افتخار دنبالر)
بعضی عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبیش اینه كه اولین عشقته )بعضی عشقا مثل حضرت نوح می مونن ( بعضیا از ترس طوفان میان پیشت) بعضی عشقا مثل حضرت ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربونی كنی ) بعضی عشق ها هم مثل حضرت مسیحه ( آخرش به صلیب كشیده میشی) بعضی عشق ها هم مثل حضرت موسی هستن ( تا یه كمی دور میشی یه گوساله میاد جاتو می گیره )
samsha(افتخار دنبالر)
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود .. وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری .. نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری
samsha(افتخار دنبالر)
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی .. وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی ...
samsha(افتخار دنبالر)
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری . .بعد از کارت زود بیا خونه