دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

samsha(افتخار دنبالر)

بپرس جواب بدم درباره »
samsha(افتخار دنبالر)
مرد
امتیاز: 5397

دنبال‌شدگان

(526 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(543 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

گاهی به بعضـــــیا باید گفت : " اگه برام بـــزرگ شده بودی ، فقط به خاطر خطـــای دیــدم بود " ! 

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

آغاز کسی باش ..که پایانشم خودت باشی.

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

از شب پرسيدم چه بنويسم براى کسى که دوستش دارم ,گفت:مگه بيکارى سرتو بزار بخواب

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

Salam

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

كاش ميشد گوشه ايى 
نوشت : خدايا خسته ام 
فردابيدارم نكن.

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

یکی از سخت ترین کاراپاک کردن مسج هایى که یه روزی...برات یه دنیا معنی داشت!

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

خدايا!وقت كردي مسیرزندگی مارامجددا"بررسی كن;آسفالتش افتاده روي دهن ما!

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

شبهای دراز بی عبادت چه کنم,
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم,
گویند کریم است و گناه میبخشد,
گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد .   مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند ؛ مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ، ولی دیگر دیر شده بود .   تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله ، بازوی پسرش را گرفت .   تمساح پسر را با قدرت می کشید ؛ ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریادهای مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .   پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی نسبی بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود .   خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد .   پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

قبلنا نمیتونستم این قضیه "یک دقیقه سکوت به احترام فلانی" رو درک کنم تا اینکه دیدم بعضی وقتا که غرق خاطرات بعضی آدما میشی یک دقیقه که هیچ.. ساعت ها ناخودآگاه خیلی سنگین سکوت میکنی

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

Salam

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

یه وختا اینقد آدم زندگی ایش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه....کاااااات .... عالی بود عالی...خسته نباشین بچه ها... واسه امروز بسه!

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

@raha بابا كجايى؟نيستى؟توريستى؟ امپرياليستى؟كمونيستى؟ فاشيستى؟دموكراتيستى؟ خدايى نكرده مريض كه نيستى؟راستى،تو خودت نمره ى بيستى!