دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sara
زن - متاهل
امتیاز: 1465

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(414 کاربر)

گروه‌ها

(20 گروه)

بازدید

sara
sara

کـاش به خودمون قــول بدیــم وقتی عاشق بشيم که ” آماده ایـــــــم“ نــه وقتی کــه ” تنهــائیــــــم“

sara
sara

میدونین بزرگترین اقیانوس چیه؟... اقیانوس آرام. پس اگه میخواین بزرگ باشین آرام باشید...

این ارسال را بازنشر کرده است.
sara
sara

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت... اما می توان چشم بست و عبور کرد

sara
sara

خُنُک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش... و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر...

sara
sara

میگویند دیگر بردگی لغو شده است... این دروغ است، بردگی لغو نشده بلکه چهره عوض کرده است، درست است دیگر غل و زنجیر بردگی بر دست و پا نیست اما بر دل و اندیشه که هست. «مسیحا برزگر»

sara
sara

@Ehsan ما زنده به آنیم که آرام نگیریم؛ موجیم که آسودگی ما عدم ماست...

sara
sara

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم.....

sara
sara

شیوه نوشین لبان، چهره نشان دادن است... پیشه اهل نظر، دیدن و جان دادن است... چون به لعلش میرسی، جان بده و دم مزن... مزد چنین عاشقی، نقد روان دادن است

sara
sara

روزی مردی زیر سایه‌ی درخت گردویی نشست تا خستگی در کند در این موقع چشمش به کدو تنبل‌هایی که آن طرف سبز شده بودند افتاد و گفت: خدایا! همه‌ی کارهایت عجیب و غریب است! کدوی به این بزرگی را روی بوته‌ای به این کوچکی می‌رویانی و گردوهای به این کوچکی را روی درخت به این بزرگی! همین که حرفش تمام شد گردویی از درخت به ضرب بر سرش افتاد. مرد بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت: خدایا! خطایم را ببخش! دیگر در کارت دخالت نمی‌کنم چون هیچ معلوم نبود اگر روی این درخت به جای گردو، کدو تنبل رویانده بودی الان چه بلایی به سر من آمده بود.

sara
sara

تبریک فراوان به زنان قدرتمند... «دیدگاه خانمها حتما بخونید»

sara
images.jpg sara

حباب ها قربانی هوای درون خودشان هستند....

sara
sara

توصیه میکنم نامه چارلی چاپلین به دخترش رو بخونید خیلی زیباست.... [لينک]

sara
sara

داستان دختران ویکتور هوگو..... (عشق آدل هـ) «دیدگاه»

این ارسال را بازنشر کرده است.
sara
sara

هراس های بیهوده... تا بوده همین بوده ؛ فرزند های مشروع، شرع، قانون و تباهی ؛ پوچی و بیهودگی... و عمر میرسد به سی، پنجاه، هفتاد و حاصل چند فرزند و چندین نواده و این است ضمانت زندگی... گوسفندان آبادی بالا، چه فرق دارد آبادی پایین ؛ چوپان ها سرمست، مغرور، سرشیر هست، پنیر هست و ماست های ترشیده و گهگاهی گرگ های دریده و در هر جشنی و در هر عزایی سری بریده!... من رفتم... می روم جایز نیست! من رفتم! من رفتم و حدیث گفتم: چوپان به از گوسفند! آزادی به از بند! چه با لبخند چه بی لبخند آزادیـــــــ ، به از بـنـــ ــد.

sara
sara

به خاطر هنر می توان لُخت و عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت. اما هیچ چیز و هیچ کسِ دیگر در این جهان نیست که شایسته ی آن باشد دختری ناخن پایش را بخاطر او عریان کند. ................... برهنگی بیماری عصر ماست،من پیرمردم و شاید که حرف های خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو، باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری (گزیده ای از نامه زیبای چــارلی چـــاپلــین به دخترش جــرالـدیـن)

این ارسال را بازنشر کرده است.
sara
sara

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند... در دایره قسمت اوضاع چنین باشد «حافظ»

این ارسال را بازنشر کرده است.