سارا
گاهی به خاطرش، ماندن را تحمل کن.. رفتن از دست همه بر می آید
سارا
چراباید چیزی رو که میتونم به راحتی رو یه کاغذ کوچیک بنویسم و با خودم ببرم سر امتحان رو حفظ کنم
سارا
عزیزم چرا انقدر غصه میخوری ؟یادت نره من حواسم بهت هست دوستدار تو خدا
سارا
هیچی سخت تر از این نیست که بفهمی این همه وقت خودت و برای کسی داری هلاک میکنی و از همه چیزت براش مایه گذاشتی که حتی لحظه ای به بودن با تو فکر نمیکنه خیلی راحت تر از اونی هم که فکر می کنی براش یه غریبه شدی
سارا
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب نیفتد به کسی کار کسی
سارا
خدایا یا خیلی بر گردون عقب یا بزن بره جلو ابنجای زندگی خیلی دلم گرفته
سارا
مرز عشق این روزا مثل ادامس شده اول شیرینه بعد دوست داشتنی سپس تکراری و در آخر دور انداختنی
سارا
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار عظیمالجثهاى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
سارا
بعضی زخمارو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی بعضی زخمها باید باقی بمونه تا راهتو گم نکنی
سارا
من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین ! چرا نگاه می کنی ؟ تنها ندیده ای ؟ به من نخند ، من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم