سارا
آقا رفتم کارنامه گرفتم معدلم شده18.54 (سوم دبیرستان تجربی)با خوشحالی رفتم خونه به بابام نشون دادم میگم خوبه راضی هستی ی نگاهی با لبخند ژکوند به من میندازه میگه فک میکنی با این نمره به جایی میرسی..........................هیچی دیگه الان فکر ترک تحصیلم ((((بابای پر توقعه ما داریم))))
سارا
خواستم هر چ را ک بوی تو میدادبسوزانم ..........جانم آتش گرفت.
سارا
جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند / نام مهدی صد هزاران درد درمان میکند؛ مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار / من گلی دارم که عالم را گلستان میکند . . . ! "عید منتظران مبارک" : )))))
سارا
داشتم از ی کوچه رد میشدم. خیلی گرم بود.گفتم بذار از گوشه رد بشم ک سایه س. آقا ما خوش و خرم درحال قدم زدن بودیم ک یهو ی سطل آب از ارتفاع نمیدونم چــِقـَدی خالی شد رو سرم! بعدم صدای قاه قاه یارو! نه، خداییش تفریحات ِ سالمه مردم ِ ما دارن؟!
سارا
نـــبــود مــادر هــمــون ثــانــیــه هــای اول خــودش رو نــشــون مــیــده کــه دیــگــه هــیــچ غــم خــواری نــداری ولــی نـبــود پــدر وقــتــی مــعــلــوم مـیــشـه کــه بـعـد از چـنـدیـن مــاه داری مــیــری واســه خــودت چــایــی بــریــزی و یــهــو داد مــیــزنــی بــابــا تــو هــم چــایــی مــیــخــوای؟ و بــغــض مــیــکـنـی
سارا
پارسال اردوی مدرسه رفتیم شلمچه ساعت 11 شب خاموشی زدن اغا دیدیم یکی از بچه ها زیر پتو داره با یکی میحرفه ما هم که کنجکاو (فضول نه) رفتیم بالا سرش چون پتو روش بود متوجه ما نشد این متن صحبتهای ایشان: نفشم,عقشم,زندگی,میمیلم بلات!!!, منم دوشت دالم عجیجم و الی اخر! ما هم با خنده هایی شیطانی و موهایی بلند و اشفته توی تاریکی مطلق بالا سرش بودیم تا اینکه یهو پتو رو کنار زد و انچنان جیغ بنفشی کشید که نگو وقتی حالش جا اومد میگفت نه بابا دختر بوده!!!! والله من با دوستم که از اول ابتدایی تا سوم دبیرستان باهاش بودم نهایت کلمه محبت امیزی که بینمون ردو بدل میشد چیزی نبود جز......اخه اشغاااااااله بیشعوووور!!
سارا
حکایت زندگی ما شده مثل دکمه پیراهن اولی رو که اشتباه بستی تا اخرش اشتباه میری .... بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی میبری که رسیدی به ....آخرش
سارا
دوتا ماشین با سرعت بسیار بالا باهم تصادف می کنند ولی راننده هاشون که یک زن و یک مرد بودن زنده میمونن . خلاصه هردوتاشون میان بیرون و با ترس بهم نگا میکنن. بعد چند لحظه زنه میگه چه جالب ما هیچکدوم آسیب ندیدیم حتما تو تقدیرمون بوده که باهم آشنا بشیم مرده هم بدون مکث جواب میده آره آره چه آشنایی جالبی.زنه باز میگه ببین شیشه مشروب هم سالمه این یعنی ما باید این آشنایی رو جشن بگیریم بعد سر شیشه روباز میکنه و به مرده تعارف میکنه یارو هم نصف شیشه رو سر میکشه و میدش به خانومه . زنه هم در شیشه رو میبنده. مرده میگه مگه تو نمیخوری؟زنه میگه نه.حالا باید منتظر پلیس باشیم. :-|
سارا
من و دخترداییم هم سنیم ، تو دبیرستان من ریاضی میخوندم ، دخترداییم تجربی. زنگای تفریح با هم بودیم... دختردایی ینی آخر شیطنت بود اون موقع ها، سوم دبیرستان با هر ترفندی بود با پسر سرایدار مدرسمون دوس شد اخه پسره خیلیی خوش قیافه بود .. هیچی دیگه پسره شبا کلید مدرسرو کش میرفت میومد از تلفن دفتر مدرسه زنگ میزد به دختر داییم یه 2.3 ساعتی باهم میحرفیدن .. یه بارم پسره نمره ریاضی دخترداییمو که کم شده بود چن نمره زیاذ کرد^_^ هم چین فک و فامیلای شیطون و باهوشی دارم من ...;-)
سارا
آغوش گرمم باش بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که درسرمای بی کسی لرزیدم.
سارا
و تـــــــو ؛ هنوز با تمامِ نبودنت تمام بودن منی