سارا
مراببخش از اینکه میبینم نیستی و باز هم از آنچه نباید میگویم
سارا
خدایا کم آوردم صبری که داده بودی تمام شد ولی دردم همچنان باقیست بدهکار قلبم شده ام
سارا
همه اش دلم بهانت را میگیرد و من به او امید میدهم که بلاخره او تنهایت نمی گذارد
سارا
سلامی میکنم به وسعت قلب بی کینه ولی انگار نگارم جوابی نداد ناگهان یادم آمد که او پیش خداست من با نگاه او هم کلامم
سارا
هر وقت دریا رفتم یادت افتادم یاد خنده هایت یاد آن نگاه مستت
سارا
به کدامین بهار شمارش نفس های بی تو بودن پایان می پذیرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سارا
من غریبه ی دیروزم آشنای امروزم و فراموش شده ی فردا
سارا
سکوت کن گاهی سبک نشوی سنگین تری
سارا
من همونم که هق هق همرو با جون دل گوش میکنه ولی خودش بغضشو زیر بالش می ترکونه
سارا
و چه خوب است گاه گاهی به دلت دروغ بگویی تا نگذاری که بداند بی نهایت تنهاست
سارا
من غرورم را مدیون باران هستم هنوز باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را

13 سال و 4 ماه و 6 ساعت و 20 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 6 ساعت و 7 دقيقه قبل