sara
*دختر ایوب نیستــــم اگر ، چیست در من این همه صبــــــــــر..
sara
مخاطب های امروزی رو هر چی بیشتر "خاص" کنی "ب ی خاصیت تر" میشن!!!
sara
به سکوت دلبسته شده ام ... به چراغ روی میز ... به کتاب های نخوانده و خوانده...! به زندگی که نیست...! به روزنامه هایی که یاد گرفته ام ... نخوانم...! ... به فیلم هایی که حتی تابلوی تبلیغاتی شان مشمئز کننده است ...! به خانه های عبوس! که روز به روز قد بلند می کنند ... به تلویزیونی که روشنش نمی کنم ...! به پچ پچ های پنهانی که می دانم درباره کیست ...! به سفرهایی که در خیال کردم ! ... به زنانی که گویی در مراسمی آئینی خریدهای تزیینی می کنند ...! به تو که هر روز با داستانی از خود به سراغم می آیی ... به سیگاری که روشنش می کنم ... به کامپیوتری که طاقت حرفهای ام را ندارد و به ناچار خاموشش می کنم ... به شب هایی که با قرص به خواب می روم ... به نیمه شب هایی که با درد از خواب می پرم ... به ترافیکی که باید هر روز از آن گذشت تا به هیچ جا نرسی...! باور کن ... دیگر هیچ پنجره ای مرا اسیر خود نمی کند
sara
چــه حقيــر و كوچک اســت آن کســی كــه بــه خود مغــرور است...!!! چــرا كـــه نمی دانــد بعــد از بــازی شطرنــج، شــــاه و سـربــاز هـمــه در يک جعبــه قــــرار می گيرنـــد...
sara
سلام به دوستای هر شبـــــــــــــم .... شب بخیــــــــــــر.... تنهاتـــــــــر از همیشــــــــه
sara
گاهی دلت میخواد همه بغضات از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثله:چیزی شده؟؟؟! اونجاست که بغضتو با لیوان سکوتت سر میکشی و با لبخند میگی: نه هیچی...!
sara
ايـن جاهـايِ خالـي که نَبودَنـت را ؛ به رُخـم مي کِشـَند ، چه ميدانـَند ، ... ...فَرهادَت شُده اَم بـا تَمـام زَنـانِگـي اَم ، وَ چه شَب هـا کِ ، خوابِ شيرينـَت را نمي بينَم ..!!
sara
و مــن، نقشــه هــای جغــرافیــایــی را مچــالــه مــیکنــم؛ شــایــد جــاده ات، سمــت مــن، کــج شــود
sara
آنها که میروند وطنفروش نیستند. آنهایی که میمانند عقب مانده نیستند. آنهایی که میروند، نمیروند آن طرف که مشروب بخورند. آنهایی که میمانند، نماندهاند که دینشان را حفظ کنند. همهی آنهایی که میروند سبز نیستند. همه ی آنهایی که میمانند پرچم به دست ندارند. آنهایی که میروند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین میشوند. یک هفته مانده میگریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود. و آنهایی که میمانند، می مانند تا وطن را جایی برای ماندن کنند. "نقطه سر خط، نشریه دانشجویان دانشگاه شریف
sara
*قبــــــل از اینکـــــــه عاشــــــقم شوی ؛ مــــــرا خـــــوب خوب نگـــــــاه کن ، مــــــــبادا چیزی از قلم بیفتد .... که بعد ها به چشمت بیاید ... !!!
sara
به روزها دل مبند، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند، با شب بمان ... شب گر چه تاریک است لیکن همیشه یکرنگ است ...
sara
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیک شوند حتی در یک گذر.... اکنون چقدر آواره ایم در این اتوبان سرد ........
sara
برای دخترم آرزوی خوشبختی خواهم کــــرد مادرم هم برای من آرزوی خوشبختی میکنـــــد... و مادرش هم برای مادرم این ارزو را میکـــرد ناامید نیستم, یک روزعاقبت ، دختری از نسل ما خوشبخت خواهد شد....
sara
آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد
هیچ نشانه ی خاصی ندارد
فقط با هر صدا برمیگردد ...
sara
هـمـه ی قـراردادهــا را کـه روی کاغذهـای بـی جـان نـمی نویسنــــــد ! بـعـضی از عـهـدهــا را روی قـــلـب هـای هم مـی نــویــسـیـم . . . حواست بـــه ایـن عهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشد. . . شـکـسـتـــنـــشـان یـک آدم را مـی شـکند