sarbaz
بهونه ی پسرا... ۱- تو برای من مثل خواهر میمونی! (یعنی:خیلی زشتی) تو- فاصله سنیمون کمی زیاده. (یعنی:خیلی زشتی) ۳- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (یعنی:خیلی زشتی) فر- من الان توی موقعیت بدی از زندگیم هستم. (یعنی:خیلی زشتی) ۵- دوست دختر دارم. (یعنی:خیلی زشتی) ۶- من با خانمهای همکارم بیرون نمیرم. (یعنی:خیلی زشتی) ۷- تقصیر تو نیست، تقصیر منه! (یعنی:خیلی زشتی) ۸- من الان توجهم به کارمه! (یعنی:خیلی زشتی) ۹- من تصمیم گرفتم مجرد بمونم. (یعنی:خیلی زشتی) ۱۰- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم (یعنی: به طور وحشتناکی زشتی)!
sarbaz
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی…
sarbaz
بعضیا میذارن میرن اما نه کاملا هر از گاهی بر میگردن ببینن هنوز از رفتنشون داغونی یا نه؟ اگه داغون باشی کاری به کارت ندارن ... اما اگه خوب باشی چنان داغونت میکنن که تا چندین سال بعد رفتنشونم نتونی رو پا بشی.....!
sarbaz
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛ كمي بعد از نيمه شب ، روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!! بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ... ... همه چشمها به چرخشش بود ! ... ... حركتش كم شد ... كم تر و كم تر ...!! تا بالاخره ايستاد ! سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم ! آخرش رسيد به اون ... نگاهم كرد و خنديد ! بلند بلند مي خنديد ! دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من ! به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ... يا يه چيزي مثل همينا ...!! كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!! گفت : حكم ؛ ... عاشقم شو ...!!
sarbaz
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ باغ بی برگی ،خنده اش خونی ست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصلها ، پاییز