sarbaz
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست /تا کسی از جان نگذرد فرهاد نیست /عاشقی مقدور هر عیاش نیست /غم کشیدن صنعت نقاش نیست.
sarbaz
به چه میخندی تو ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه میخندی تو ؟ نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟ به چه میخندی تو ؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟ خنده دار است بخند...
sarbaz
چشمانم پر می شود از تصویر تو... دلم خالی می شود ناگهان از غم... دوباره جان می گیرد شعله ی هزاران خاطره در یادم... باز در آسمان ذهنم می درخشد نامت... دوباره متولد می شود هزاران پروانه ی شوق در دلم... و تو می آیی
sarbaz
در دل ما کودکان ، رنگ و نژاد در کار نیست. بین ما ، نفرت و نادانی چنان دیوار نیست. کس ، ز همبازی خود در شرم و یا بیزار نیست. در میان ما کسی شایسته آزار نیست.
sarbaz
عکس کودکی بازیکنان بارسلونا