امروز یه صحنه ای دیدم که مجبور شدم مجدداً بیام این نکته رو یاد آوری کنم که : آقایون عزیز؛ توو تاریخ چند هزار سالهء این مملکت، سابقه نداشته که لیلی عاشق باسن مجنون بشه ! سر جدتون شلوارو بکشین بالا، اون مارک شورت رو هم بزنین به سینتون اگه خیلی واجبه !
با داییم رفته بودم موبايل بخریم داییم به فروشنده ميگه: به نظر شما كدوم رنگو بخريم ؟ فروشنده: والا اين به سليقه ي شخصيتون بر ميگرده من نميتونم نظري بدم داییم: حالا شمااااا اگه بودي كدومو ميخريدي؟ فروشنده: چي بگم والا.!!! شما بايد بپسندين سليقه ها متفاوته داییم: سليقه ي شما كدومو ميپسنده؟ فروشنده: والا من اگر بودم نقره اي رو ميخريدم داییم: پس اگر زحمتي نيست اون مشكي رو به ما بده! فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشكي؟!!!! داییم: اون نقره ايه حتمااااا مشكلي داره كه اصرار داري به مااا بندازيش.
شماهارو به ته دیگ ماکارونی قسمتون میدم وقتی دارین با تلفن یا موبایل صحبت می کنین با خودکار روی هر چیزی که دم دستتون بود چرت و پرت ننویسین یا نقاشی نکشین... آخه من الان این مدرک پایان تحصیلاتم که بابام در حال موبایل صحبت کردن روش عکس الاغ کشیده ، کجا ببرم نشون بدم ... از دست مسئولین هم دیگه کاری بر نمیاد
یه استاد داشتیم عشق پدر و مادرش بود و معمولا چند دقیقه ی آخر کلاس از محبت به پدر و مادر حرف میزد سر امتحان بودیم که دیدم به زور 6 میشم واسه همین برداشتم یه شمع کشیدم که داره آب میشه بعد کنارش نوشتم عشقم مادر بعد یه قلب کشیدم توی قلبه نوشتم بهشت در دستان توست پدر(این جمله نمیدونم از کجا به ذهنم خطور کرد ) برگه رو دادم گفتم یا بهم 6 میده یا 10 میده قبولم میکنه، وقتی نمرم اومد داشتم شاخ در میاوردم درست بهم 20 داده بود دم استادم گرم بهم یه درس خوبم داد که بعد از دادن نمره به مادرم تو هم نگفتم
رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود منم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده گفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت... بچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو سالن امتحانات بودیم که یهو برق رفت سالن هم پنجره نداشت. کلا سالنو تاریکی مطلق برداشت. منم یکی از سوالارو بلد نبودم به نفر جلوییم گفتم: سوال فلان چی میشه این هی میگفت من نمیفهمیدم. گفتم: ولش کن بذار از بغلیم بپرسم. هیچ جارو هم نمیدیدم. گفتم :علی این سواله چی میشه. جواب نداد. گفتم: علی داداش این سواله جوابش چی میشه. بازم سکوت. چند بار صدا کردم دیدم جواب نمیده. گفتم :علی مُردی؟؟؟؟ گفت نه زنده م فقط استاد بالای سرمه نمیتونم جواب بدم )
اگر خواستید در مسافرت به گه خوردن بیوفتید، برای بچه های 9-10 ساله همراهتان از شماره گذاری ِ پلاک ِ ماشینها بگویید؛ که هر شهری شماره ی خاص ِ خودش را دارد و فلان. بعد هم شاهد ِ سوالات باشید...