sayeh
حسرت ديدار دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند، حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او... !
sayeh
هزاران دستـــــــم به سویم دراز شود !!!پــــــــس خواهم زد…تنــــــــــها …تمنای دستان تـــــــــــو را دارم … ...
sayeh
خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب !هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد !این جمع پر از تنــــهاییست… ..
sayeh
سلامتیه اونی که فکر میکنیم تونستیم فراموشش کنیم اما وقتی شب خوابشو میبینیم کل روز رو پَکریم !
sayeh
هنوز هم… از بین کارهای دنیا… دل بستن به دلت بیشتر به دلم می چسبد
sayeh
از دیگران شکایت نکن ، خودت را تغییر بده از آنجا که برای محافظت از پای خود پوشیدن یک دمپایی آسان تر از فرش کردن کل زمین است . .
sayeh
سری را که درد نمیکند دست مال نمیبندند اما سر من درد میکند برای دستی که مال تو باشد . . .
sayeh
همیشه قلبهای پاک . . . مهمانسرای سنگدلانی بی رحم می شوند . . . !!
sayeh
بی لیاقت تر از خودت جسمت بود که درک نکرد آغوش پر از عشقم را.....!
sayeh
حالـــم گـــرفتـﮧ از ایـــن شـــهر کــــﮧ آدمهایش همـــچوטּ هوایـــش ناپایـــدارند گـــاه آنقـــدر پـــاک کـــﮧ باورتـــ نمے شـــود گـــاه آنقـــدر آلـــوده کــــﮧ نفستـــ مے گیرد!!
sayeh
حالم خوب است... اما... گذشته ام درد می کند....!
sayeh
بخاطر بسپار ! حفظ دروغ نیاز به انرژی دارد ؛ و ترس از برملا شدن آن تولید اضطراب می کند ، و پوشاندن آن تلف کردن وقت است ... !!!