sayeh
چـــــــه رنج آورست… می ســــــــابم با سوهــــــــانی… تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را تا شـــاید پاک کنم… اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم
sayeh
انگار ولگرد شده بودم… به جستجوی نشانی ات به تمام جهان سر زدم اما نبودی… به دور رفتم حتی به سرزمین خوشبختی در افسانه های پدربزرگ که حقیقت نداشت… هیچ کس نبود… انگار تو هم ولگرد شده بودی…
sayeh
برای به دست آوردن چیزی که هرگز نداشته ای ، باید کاری را بکنی که هرگز انجام نداده ای... مثلا بشکافی سنگها را با دست ... برای آزادی ...
sayeh
سوت میکشد در هوا ، کابل تلفنی که میتوانست زیباترین عبارات جهان را از عاشقی به عاشقی برساند . . . !
sayeh
توسط پیامک
چقدر سختہ بخوای با اب خوردن بغضتو بفرستی پایین.اما یک دفعہ اشک از چشمات جاری میشہ
sayeh
باید به بعضی ها گفت عزیزم این همه بازی تو دنیا هست، تو دقیقا باید بیای سراغ احساسات من؟
sayeh
یـــادم کـــن گــــاهـــــی...تـــو کـــه از دردم آگــــاهـــــــی .....
sayeh
خیالت راحــتـــــ . . . شکسـ ــــته ها نفرین هم بکـ ــنند ، گیرا نیسـ ــت …! نـــفرین ، ته ِ دل می خـ ــواهد دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر ســــر و ته ندارد . . .
sayeh
هـوایِ تـ ـو از دودِ سـیـگـار هـم مـضـر تـر اسـت دودِ سـیـگـار بـه سـرفـه َم مـی انـدازد هـوایِ تـ ـو بـه گـریـه ...
sayeh
گر درد داری... تحمل کن... روی هم که تلنبار شد... دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست...! کم کم خودش بی حس میشود..
sayeh
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ” !!!
sayeh
من عاشق نیستم ! فقط گاهی ... حرف تو که می شود دلم ... مثل اینکه تب کند گرم و سرد می شود توی سینه ام چنگ می زند آب می شود
sayeh
ما همه مون یه جورایی یه زمانی جز اقلیت های هندی بودیم ؛ چون همه مون یه گاوی رو یه روزی به عنوان عشق می پرستیدیم....
sayeh
به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است .
sayeh
قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه...