sayeh
زنــــدگــی به مـن آموخـــت ...هیـــچ کــــــس شبیه حرفهایـــش نـیـسـت
sayeh
درد دارد ..... وقتی چیزی را کسر میکنی که با وجودت جمع زده ای
sayeh
آهسته گفت خدا نگهدارت و رفت.....آدمها جه راحت مسولیتشان را به گردن خدا می اندازند...
sayeh
حالم را پرسیده اند.گفته ام رو به راهم!نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای......
sayeh
نقاشه خوبی نبوده ام....اما این روزها...... به لطف تو.....انتظار را دیدنی می کشم......
sayeh
چه تجارت ناشیانه ای بود...آن همه نازی که من از تو خریدم....
sayeh
مرا ببخش...اگر به تو پیله کرده ام.قدری طاقت بیاور...پروانه میشوم و میروم...
sayeh
فرقی نمیکند بگویم و بدانی یا نگویم و بدانی..فاصله دورت نمیکند..در خوبترین جای دنیا جا داری....جایی که دسته هیچ کس به تو نمیرسد...دلم
sayeh
چقدر سخته...بعد از پشت سر گزاشتن کلی خاطره قشنگ با بی تفاوتی و بی اعتنایی بهت بگه: هر جور راحتی...کسی مجبورت نکرده بمونی...