دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sayeh

هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی...مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی.. درباره »
sayeh
زن - مجرد
امتیاز: 1568

دنبال‌شدگان

(152 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(327 کاربر)

گروه‌ها

(42 گروه)

بازدید

sayeh
sayeh

به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . .

sayeh
sayeh

دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود … آمدی رفتی … به هر چه کوتاه عادتم دادی …

sayeh
sayeh

زمونه ای شده که اگه برا عشقت کوهم بکنی نمیزارن به پای عاشق بودنت، میزارن به پای کنه بودنت…

sayeh
sayeh

تسبیح نیستم اما نفسم را …به شماره انداخته است شوق دستهاى تو...

sayeh
sayeh

خدایا ...! گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ، این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک ... این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور ...!

sayeh
sayeh

تـمـام اصـل هـاے حـقـوق ِ بـشـر را خـوانـدم و جـاے یـڪ اصـل را خــالـے یـافـتـم و اصـل دیـگـر ے را بـﮧ آטּ افـزودم اصـل ِ سـے و یـڪـم : هـرانـسـانـے حـق دارد هـر ڪـسے را کـﮧ مے خـواهـد دوسـﭞ داشـتـﮧ بـاشـد !

sayeh
sayeh

در بـــدترین مـا آنقدر خــوبــــی هست و در بـــهترین مـا آنــقدر بـــدی هست که هیچیک از ما را شایستگی آن نیست که از دیــگــران عیــب جـــــویی کنــــیم!!

sayeh
sayeh

دوست دارم بدانم ! دوست داشتن را چگونه دوست داری؟ تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست داری

sayeh
sayeh

دلم تنگ می‌شود چشمانم باران می‌خواهد خدایا! فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی‌كند؟

sayeh
sayeh

وقتی در حلقـهـ‌ء آغوش تــٔ باشم ... نفس کشیدن را ، حتــــــــــــی با این سینه‌ء خسته ، عمیق ، دوست‌تر می‌دارم! آخر عمیق که نفس می‌کشم ، میان آغوشــــت ، انگار که مرا فشار دهی ، جایم تنگ می‌شـــــــــــــــــود...

sayeh
sayeh

چه میشود کـــــرد ؟؟ ×دل استـــــ دیگـــر... ×گـــاهی میگیـــرد ×از تــــو... ×گــاهی تنگــــــ میشـــود ×بــــرای تــو.. ×و گـــــاهی میشکنـــــد.. ×تو سنگــــــ نـــنداز.. ××××دلِ مــن سالهاستـــــ شیشه ایستـــ ...

sayeh
sayeh

کـاش گـاهـے مـرد بـودمـ مـے شد تنهـاییمـ را بـ ه خیابـان ببرمـ سیگـارے روشـن کنمـ و نگـران نگـاه هـاے مغرضـانـ ه مردمـ نبـاشمـ کـاش گـاهــے مَـرد بودمـ مــے شد شـادے امـ را بـ ه کـوچـ ه هـا بریزمـ بـا صداے بلنـد از تـ ه دل بخندمـ و هیچ مـاشینــے براے سـوار کردنمـ تـرمـز نکند مـن از زن بودن در این سرزمـین گـاهی سخت گلـ ه میکنمـ ...

sayeh
sayeh

دِل كـَندن از تـو باهـَمه عـِشقی كـه داشـتَم بــِهتـ مـَنُ به ی جا رِسونـد كـِ حالا تـو چشـماے یـكی زُل بــِزَنُمُ بــِگَم : عاشـقَمـے ؟ خـُب بـ درك ... !

sayeh
sayeh

یه پیچ رو هر چقدر سفت کنی ، موقع باز کردن ، همونقدر باید زور بزنی . حالا هی منو بپیچون .. به موقش برات دارم ~~~~

sayeh
sayeh

بار آخر! دست آخر! من ورق را با دلم بر میزنم! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت دل حکم کن! … حکم دل … هر که دل دارد بیاندازد وسط تا که ما دلهایمان را رو کنیم! دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود! پس به حکم عشق بازی می کنیم این دل من رو بکن حالا دلت را! دل نداری ؟! بر بزن اندیشه ات را … حکم لازم!!! دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم…