دوستان ببخشید!اما دو کَلوم #حرف#دوستانه!از وقتی که اومدم #دنبالر حد و حدود رو سعی کردم رعایت کنم پس از بقیه هم این #انتظار رو دارم!مخصوصا #آقایون که اصلا خوشم نمیاد سر #شوخی های #خودمونی رو باز کنم با تشکر!
از بچگی سریال دنیای شیرین دریا رو خیلی دوست داشتم!چند روز پیشم داشت یه قسمتشو نشون میداد!نقش اولشم فکر کنم پوپک گلدره داشت!به هر حال خدا بیامرزه!بازیش خوب بود
گدا هم گداهای قدیم!!!دیروز رفتیم سالگرد پدربزرگم داشتم خیرات پخش میکردم زنه اومد وسط مهمونای ما گفت میوه میخوام!بهش تعارف کردم دوتا شبرنگ برداشت!بعد یکم اون طرف تر دوباره پیداش شد یه خیار برداشت باعث شد دوتا نارنگی بیوفته!بعد تا به مهمونمون تعارف کردم دوباره دست انداخت انگور و فشار داد ابش ریخت تو ظرف!گفتم خانوم ما مهمون داریما چندتا اخه؟!!یکم موند نگام کرد پررو پررو دست انداخت تو ظرف دوتا شبرنگ برداشت گفت آخه دوست دارم!یعنی من
اینایی که برای تبریک تولد فقط یه "HBD" مینویسن اینا رو اذیت نکنید! اینا خیلی آدمای مهمی هستن،خیلی وقتشون کمه! باید برن جون چند نفرو همزمان نجات بدن! وااااااالا
شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟ شيخ بيدرنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ! مريد بخت برگشته را به سه پاره ي نامساوي تقسيم نمود و گفت : سالهاست که هيچ خري بين دو راهي علم و ثروت گير نميکند ..... مريدان در حاليکه انگشت به دندان گرفته ولرزشي وجودشان را فرا گرفت گفتند: يا شيخ ما را دليلي عيان ساز تا جان فدا کنيم ..... شيخ گفت :در عنفوان جواني مرا دوستي بود که با هم به مکتب ميرفتيم ، دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم... حالا او پورشه داره...من پوشه... او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحاني... او عينک آفتابي من عينک ته استکاني... او بيمه زندگاني من بيمه خدمات درماني... او سکه و ارز...من سکته و قرض.... سخن شيخ چون بدينجا رسيد مريدان نعره اي جانسوز برداشته و راهي کلاسهاي آموزش اختلاس گشتندي ....
بعضیها سعی کنن بفهمن وگرنه...!
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبلاگه منتظورتون شهابه بیخیالش بشید دیونس با همه همین رفتارو داره
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبلاقا وحید!خطاب نزدم تا کلی گفته باشم!
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 56 دقيقه قبلپس بهتره طرف رو بشناسه بعد از این شوخیا کنه!منم مجبور شدم پست بذارم که تکرار نشه