سپيدار
چه چشمهاي بي رمق و چه خوابهاي بي رونقي ...
سپيدار
چه روزهاي بي حوصله و چه شبهاي كشداري...
سپيدار
چه ساده از من گذشتي و چه ساده غرق در خاطره هايم
سپيدار
اسمت ... اسمت هنوز توجهم را به شدت جلب مي كند
سپيدار
بي حضور عاشق تو .... چه عجيبه گريه كردن
سپيدار
دلم روزهايي را مي خواهد كه تو نوشته هايم را مي خواندي. دارم براي كي مي نويسم لعنتي؟!
سپيدار
هيچ كس نيست كه دوستش داشته باشم. اصلا من به اين سادگي نمي توانم كسي را دوست داشته باشم. اصلا من نمي توانم ...
سپيدار
بي تو جاي همه چيز خاليست. عجيب!
سپيدار
خوب نيست آدم رابطه هاي تمام شده را دوباره شروع كند. اما رابطه ما نه مثل همه شروع شد نه مثل همه تمام. چه شده ايم ما؟
سپيدار
امشب از آن شبه است كه همه چيز مرا ياد تو مي اندازد. حتي همين برف بي امان پشت شيشه ها
سپيدار
ما جوانهاي پير بي حوصله اين روزها
سپيدار
آدمهاي مغرور هم دلتنگ مي شوند . مي دانستي؟ با توام تويي كه اينقدر بي خبري . با تو كه اينقدر از تو بي خبرم . با تو كه هنوز گاهي نگران مي شوم از نبودن هايت