سپيدار
تو مي ري با يكي ديگه ...كه قدرتو نمي دونه ... كه روياتو نمي فهمه ...نگاهتو نمي خونه
سپيدار
فقط گريه فقط عذاب ... صد تا سوال بي جواب ..نه من نه تو از عاشقي خيري نديديم
سپيدار
براي تو كه نيست . مي دانم. براي آن روزهاي خوبِ با تو بودن است كه دلم اينهمه تنگ ميشود. وگرنه نه تو آنقدر خوب مي شوي ديگر و نه من مي توانم آنقدر دوستت داشته باشم
سپيدار
ديدي كه چه كردي با خود ... ديدي كه چه ها شد ؟
سپيدار
از كرده .... ناكرده .... دلگيرم
سپيدار
نع! حالا كه فكر مي كنم مي بينم اصلا حيف است اينهمه دوست داشتن براي تو. قدرش را هيچ نمي داني! يعني اصلا بلد نيستي كه بداني!
سپيدار
کم نامه ی خاموش برایم بفرست/ از حرف پرم گوش برایم بفرست دارم/ خفه می شوم در این تنهایی/ لطفاً کمی آغوش برایم بفرست
سپيدار
هر جوري مي خواستم نشد .. از غم يه ذرهم كم نشد
سپيدار
ميون خواب و بيداري نشستم... هنوزم ياد چشماي تو هستم
سپيدار
داري بي همسفر مي ري ... مسير اشتباهاتو
سپيدار
الان فال گرفتم: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت / آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت ...
سپيدار
هر جاي اين دنيا كه باشي ...من با توام تنهاي تنها
سپيدار
صدایم کن... صدای تو ترانه ست .......
سپيدار
اصلا من اسمت را دوست دارم. از نوشتنتش خوشم می آید و ار گفتنش بیشتر ...