سپيدار
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است ...
سپيدار
ميشد الان تو آنلاين باشي. ميشد در حال خواندن sms تو باشم. ميشد با تو باشم. نشد لعنتي. نشد
سپيدار
فرصت عاشقيمان خيلي كم بود. حق دارم اينهمه دلتنگ باشم.
سپيدار
متاسفانه آنقدر از عشق سرمان مي شود كه حالا از هم متنفر نباشيم. اما اگر هيچ وقت از هم متنفر نشويم...چه مي شود؟ واي از آن دوست داشتن بي وصال
سپيدار
خاطره ها رو يادمه/ لحظه به لحظه مو به مو / هيچي رو ياد من نيار / اونقد خرابم كه نگو ....
سپيدار
دارم دق مي كنم از دست دوري ... مي خوام مثل تو شم، اما چه جوري؟
سپيدار
كه هر اندازه خوبه عشق ، همون اندازه بي رحمه
سپيدار
دارم از دست تو ميرم، عاشقي كن منو نشكن
سپيدار
برام جايي تو دنياي تو مونده؟
سپيدار
نفس نمي كشم ولي دلم خوش است كه زنده ام!
سپيدار
چراغها را ..... تو خاموش كردي.
سپيدار
بر نمي گردي به خاطره هاي آخر شب ها ؟به اول صبح ها؟ به تمام لحظه هاي پر از آرزوهايمان؟ نه؟ ... باشد ... من هنوز صبر مي كنم
بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی برگست بگذاربم ...
15 سال و 8 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 48 دقيقه قبلقدم گذاشتیم که راه ، بی برگشت شد!
15 سال و 8 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبل