امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید
گفتم از زشتی گفتارِ بدم ، گفت : “بیا” از سیه کاری رفتار بدم ، گفت : “بیا” گفتم از غفلت دل ، از هوسم ، از نفسم/ صاحب آن همه کردارِ بدم ، گفت : “بیا” گفتم از سرکشیم ، سینه سپر ، داد زدم/ نیستم خسته دل از کار بدم ، گفت : “بیا” گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم/ دائما در پی پندار بدم ، گفت : “بیا” گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره/ غوطه ور مانده در افکار بدم ، گفت : “بیا” گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا/ نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت : “بیا” گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند/ گفته بودی که خریدار بِدم ، گفت : “بیا” گفتم آینه شیطان شده بودم عمری/ خسته از دست همین یار بدم ، گفت : “بیا” گفتم خدا ز دست دل من رنجیده/ من همان عبد گنهکار بدم ، گفت : “بیا” . . . برای منم دعا کنین بچه ها
بعضیـــــام هستن اصن تک تکِ سلولایِ بدنم ازشـــون متنفره ... حالا بدبخت هیچ کاریمــَم نکرده ها ، ولی خو این حس رو بهش دارم ... بعد پیش خودم میگم من چیکارش دارم اصن به من چه ... بعد در نگاهِ بعدی بازم میگم من چقد از این بشر بدم میاد ... امثالشم تو دُنبـــی زیاد هَس
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 52 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 35 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 3 دقيقه قبل