@ماهان اردکانی دختره و پسره همچین دست هم رو گرفته بودن توی کوچــه عاشقانه قدم میزدنیه لحظه احساساتی شدم دلم خواست زنگ بزنم پلیس بیاد بگیرتشون ببره عقدشون کنه تا آخر عمر اینجوری خوشبخت کنار هم زندگی کنن یه همچین خيري ام من
رفته بودم سوپرمارکت چیز میز بخرم
دختره اومده داخل دست گذاشته رو پفکا میگه:
ببخشید آقا ازین پفکا دارید؟
یارو هم یه نیگا به من یه نیگا به دختره کرد بعد گفت:
نه خانوم تموم کردیم فردا میاد برامون
اونم باور کرد از مغازه رفت بیرون!!!خـُــل
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 6 روز و 41 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 33 دقيقه قبل