الی من یه بار ، ب خاطر هم اتاقی هام ، یک سال خوابگاهمو عوض نکردم . فقط بخاطر اینکه دوستشون داشتم و رفیق بودیم . حتی جایی ک قرار بود برم و نمیرفتم از نظر هزینه خیلی واسم می صرفید
ولی نرفتم
بعد از یک سال ک رفتم؛ حتی الان ی نفرشون هم یادم نمیکنه .
من امثال این زیاد دیدم
یاد گرفتم دوسشون داشته باشم . ولی نه اینکه اگه نباشن زندگی و کارو بار من لنگ شه . هر کی هست ک هست ، هر کسی هم ک نیس ، هرجا هست سلامت و موفق باشه .
ی دختره بود . توی خوابگاه ما . من میشناختم . ببین با یه پسر نبود ک . . . با چندین پسر جوون بود . . . به علاوه اینکه با چند تا پیرمرد هم بود یعنی رسما آتو زده بود . . . هر روز با ی شاسی بلند میومد جلو خوابگاه
الان ازدواج کرد در عرض 3الی 4 ماه .
با یه پسر فوق العاده خوشگل پولدار عاشق پیشه اثن هر چی بگی پسره توش تکه جز اینکه ک گویا کلاهی سرش رفته ک خودشم نفهمیده
من گفتم خدا شانس بده . با عالم و آدم لاس زد و فلان و بهمان . . . حالا هم اینجوری . . .
خـُــلاصه
حالا باز من ک مجردم اعصابم خورد شد ولی دوستم ک متاهل بود میگفت خاک تو سر من کنن من با اولین پسری ک توی عمرم توی 17 سالگیم حرف زدم 5 سال دوست شدم ازدواج هم کردم الانم زندگی میکنیم
عقلت مگه برنج بوده که قد کشیده
در ضمن من تو صف نبودم
من اونی بودم که بهت گفتم برو شله زرد نذری بده تا صف عقل خلوت بشه اگه شد و بهم دادن یه عقل هم برا تو میگیرم که متاسفانه گفتن خودش باید بیاد
این شد که از داشتن عقل بی نصیب شدی
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 17 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 4 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبل