غلامرضا
سکوت سرد میکنم به احتــرام ، آن همه حرفــــ هایی که .. در دلــــم مُـــرد .. .
غلامرضا
می خواهم سخن بگویم از بیرحمی تقدیر .. از بی وفایی انسانها .. از بی پناهی مجنون می خواهم از پرسه زدن در کوچه های بی انتهای تشویش بگویم .. از آرزوهایی که بر دل مانده است .. از قصه های آشفته زندگی .. آنقدر می خواهم بگویم تا گوش شنوایی برای شنیدن بی کسیهایم پیدا شود .. براستی چه کسی سنگینی کلامم را به دوش خواهد کشید ؟؟..
غلامرضا
جزامی ام از این شما رفیقانی .. که خون ِ من از جانمازتان جاری ست ..! .
غلامرضا
بعضـــی از نگــــاه ها ، صــــدای قشنگـــــی دارنــــد .. بعضـــی ها را هـــر چقـــدر هم کــــه بخواهـــی ، تمام نمی شوند .. سکـــــوتشان خالــــی می کنــــــد دل آدم را .. و عطر بودنشان مست می کنــــد آدم را .. این بعضـــــی ها یعنـــــی " تــــــو " ..
غلامرضا
من همه ی قصه هام قصه ی توست .. اگه غمگین ِ اونم از غصه ی توست ..
غلامرضا
به تقویمــــــی ، که مـــــــــــــــرا یـــــــــــــــک ســــــــــــــال بـــــــــــــــزرگتـــــــــــــــر ، نشان می دهد .. و حتی به موهـــــــــــــــای سفیـــــــــــــــدی که بر سرم می رویند ، دیگر کاری ندارم ... .
غلامرضا
تنها که باشی ..
آرزو میکنی کاش ..
یکی اسمت را صدا کند ..
حتی اشتباهی .........!
غلامرضا
من از خود دلگیرم .. و از حرفها و دلتنگی هایم .. و از بی قراری های همیشگی .. از این حرفهای تكراری كه نه ، من از حرفهای تازه ، دلگیرم .. نمی دانم كه ذهن من چرا اینگونه تنها است .. كه انگار عالمی دارد .. و دیگر حرفهای كهنه هم تازه می گردند .. و بیزارم ، نه از دنیای رنگارنگ انسانها .. كه از دنیای یكرنگ نفسهایم .. و از ثانیه های یكسان گذشتن ها .. كه دلتنگم ......................
غلامرضا
چه تصمیم درست ، چه تصمیم اشتباه . . تا تجربه نکنیم هیچ اتفاقی نمی افتد . . شاید راه درست از تصمیم اشتباه بیاید . .
غلامرضا
نه می دانم كيست و نه می دانم چه می کند ! ... حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم ... رنگ موهایش را نمی دانم و لبـــــــــخندش را ندیده ام ... فقط می دانم که نیست ...و عجیب جایش خالیست ...!
غلامرضا
سعی کنيد تو زندگی درخت باشید . . که اگه کسی بهتون لگد زد . .! شکوفه بارونش کنید . . !
غلامرضا
عجب رسمیه ، رسم زمونه .. قصه ی برگ و باد خزونه . . . میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه . . . کجاست اون کوچه ، چی شد اون خونه . . . آدماش کجان ، خدا می دونه ............. . . به ياد دوستان قديميم كه خيلي هاشون ديگه نيستن . .
غلامرضا
بَعضیــ چیزـها گـُفتَن ندارد امــآ . . فــهمیدن کـِه دارد بـعضی چیزـها رآ نـگفتم ، بـفَهم لـُطفاً . .
غلامرضا
چــــه تلخــــه .. این رفتـــــن های اجبـــــاری ..!
غلامرضا
دفتر ـ شعرهایم را سفید می گذارم .. این لحظه ها نوشتن ندارد .. درد دارد ..!