setareh
خدایا...! گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک قسمت کنم تا به گوش تو برساند، گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند، من اکنون صاحب دشتی از قاصدکم، اما مگر نمی دانستی که قاصدکهای خیس از اشک می میرند...؟!
setareh
پروردگارا...! در جان من آزادگی، در روح من بی نیازی، در قلبم اطمینان، در کارهایم یکرنگی، در چشمم نور، و در دینم روشن بینی بگذار...!
setareh
هیچ دانی نازنینم می توانی / راحت اسرار سعادت را بدانی رمز خوشبختی انسان نسیت جز این / مهربانی ، مهربانی ، مهربانی . . . .
setareh
خدایا نگویم دستم بگیر عمریست گرفته ای مبادا رها کنی
setareh
خدایا با تمام کوچکی ام چیزی دارم که تو با آن عظمتت نداری و آن خدایی ست که من دارم و تو نداری
setareh
زندگی ساختنی است نه ماندنی... بمان برای ساختن... نساز برای ماندن......
setareh
اگر امروز خواستی و نتوانستی ...معذوری....اما اگر روزی توانستی و نخواستی.....منتظر روزی باش که بخواهی ولی نتوانی........
setareh
لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا.....و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند.....با تمام سازهایت می رقصد!!............
setareh
گر خداوند آرزویی در دلت نهاد ..بدان توانایی رسیدن به آن را در وجود تو دیده است.......
setareh
آنچه می خواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمی خواهیم،آنچه دوست داریم نداریم و آنجه داریم دوست نداریم،عجیب است که هنوز به موفقییت امیدواریم
setareh
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که ترا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی ...کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
setareh
همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه شریک شادی او و همیشه شریک غم کسی باش ، نه دلیل غم او
setareh
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت ، لیک شعری نسرود ، نه که معشوقه نداشت ، نه که سرگشته نبود ، سال ها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود