❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
ببارباران...من سفرکرده ای دارم که یادم رفته آب پشت سرش بریزم
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
چشم بسته ازفرسنگ هامیشناسمت....این تلاشت برای گم شدن میرامیخنداند
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
یادتو....گاهی مسکنی ست که ازنبودنش بندبندتنم ضجه می زنند
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
ممنون که نمی پرسی حالت چطوره؟؟تامجبورنشم دروغ بگم که خوبم
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
غم هایی که چشم راخیس نمی کنند....زودتربه استخوان می رسند..
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
آنقدرترک برداشته ام...که دیگرپرنمی شوم باگریه
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
دیگرصاف راه نمی روم...مهم نیست...می گویندسالم نیستم...مهم اینست تومیدانی....غم نبودنت...کمرم راخم کرده....
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
آهای سهراب...قایق دیگرجوابگونیست...کشتی بایدساخت....اینجامثل من تنهازیاداست