❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
آرزوهایم هوایی می شوند....بر باد می روند...دود می شوند...حس می کنم معتاد حسرت هایم شده ام
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
دلیل نیامدنت ازاین دوحالت خارج نیست...یانمیخواهی یا....یعنی نمیخواهی؟؟
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
ازتنهایی هایم یادگرفتم...جلوی تنهاپسری که زانومیزنم پسرم باشد...آن هم برای بستن بندکفش هایش...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
کاش میدانستی لحظه هایم بی توتنهاست.....
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
چقدردورترازاحساسم ایستاده ای...ازاین فاصله تو....حتی صدایم رانمی شنوی...چه برسدبه دلتنگی...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
کاش روزی برسدکه قطره ای ازاشکم درچشمانه توباشدآنگاه شایدبفهمی دنیاازچشمان من یعنی چه...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
توچمدان هایت رامی بندی اثاثیه ات رادرکارتن می گذاری ومی روی تافکرکنی خودت مالک زندگی ات هستی وهیچ گاه نخواهی فهمید که هرقدمی که برمیداریم نقشه تقدیربوده است
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
توقرارمن باش تامن مدارت شوم چه قرارمداری بهترازما
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
بخدابگوخط ونشان دوزخش رابرایم نکشد...جهنم ترازنبودنت جایی راسراغ ندارم
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
نترس اگرهم بخواهم ازاین دیوانه ترنمی شوم...گفته بودم بی توسخت میگذرد....لعنتی...حرفم راپس میگیرم...بی تواصلانمی گذرد
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
چشمانم راکه بازمیکنم واونیست این بی رحمانه ترین اتفاق هرروز است