شادی
رفتم که نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را / در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم / تا تو نبینی غم تنها شدنم را .
شادی
تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی / کس دیگر نتواند که بگیرد جایت .
شادی
در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است .
شادی
آنکه سودا زده ی چشم تو بوده ست منم / وانکه از هر مژه صد چشمه گشوده ست منم / آنکه خواب خوشم از دیده ربوده ست تویی / آنکه چون آه به دنبال تو بوده ست منم .
شادی
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها / دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها / گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است / مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها .
شادی
برای کشتن پروانه ، او را له نکن ! بالهایش را بچین ، خاطرات پرواز او را خواهد کشت !
شادی
من دیگر نمیگذارم آسمانت را اشتباه بیایی ، ماه تو اینجا نیست ، من دیگر آسمان به آسمان ، زمین به زمین از تو میگریزم .
شادی
گفتم دوستت دارم ، نگو نظر لطفته ، چون نظر لطفم نیست ، نظر دلمه !
شادی
غصه نخور عزیزم ، دلت تنها نمیشه / هرجای دنیا که باشی ، تو قلبمی همیشه .
شادی
برای دیدارت زمان را تعیین نمیکنم شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند .
شادی
چندیست که عشق تحقیر شده است / و هی با کلمات نامربوط تعبیر شده است / گناه ، هوس ، بازیچه / چون قفل به گردنش زنجیر شده است .
شادی
چنان که از قفس هم دو یاکریم به هم / از آن دو پنجره ما خیره میشدیم به هم / به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج / چونان دو نیمه ی سیب که هر دو نیم به هم .
شادی
و اگر بی خبر از قلب پریشان منی / با همه بی خبری هم نفس جان منی .
شادی
چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی / من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی / من خاکم و من گردم ، من اشک و من دردم / تو مهری و تو نوری ، تو عشقی و در جانی .
شادی
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا / خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا .