shaghayegh
گفتم خدايا دلم گرفته فرمود از من ؟ گفتم خدايا از همه دلگيرم فرمود حتي من ؟ گفتم خدايا چقدر دوري ؟ فرمود تو يا من ؟ گفتم خدايا دلم را ربودند ؟ فرمود پيش از من ؟ گفتم نگران روزيم فرمودآن با من گفتم خيلي تنهايم فرمود تنها تر از من ؟ گفتم درون قلبم خاليست فرمود پرش كن از عشق من گفتم دست نياز دارم فرمود بگير دست من گفتم از تو خيلي دورم فرمود من از تونه! گفتم آخر چگونه آرام گيرم ؟ فرمود با ياد من گفتم خدايا كمك خواستم فرمود از غير از من ؟ گفتم خدايا دوستت دارم فرمود بيشتر از من؟ گفتم با اين همه مشكل چه كنم ؟ فرمود توكل بر من گفتم هيچكسي كنارم نمانده فرمود به جز من گفتم خدايا چرا اينقدر ميگويي من ؟ فرمود چون من از تو هستم و تو از من گفتم خدايا همنشينم باش فرمود من مونس كساني هستم كه مرا ياد كنند گفتم چه اسان به دست مي ايي فرمود پس اسان از دستم مده
shaghayegh
زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند
shaghayegh
مردم همه از آدم بدبخت ميگريزند ولی من از ياس و نا اميدی ميگريزمزيرا منشا کليه بدبختی هاست.(ناپلئون)
shaghayegh
نیایش های شبانه من، سکوت تو......... واضح تر از این کلامی نمیدانم خدایا کاش حرف میزدی.....
shaghayegh
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند درختان میوه خود را نمی خورند خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد نتیجه : زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .
shaghayegh
دلم برای عاشقانه هایم تنگ شده... کمی خاطره بیار، چندتایی هم اشک! با استکانی پُر از دلتنگی، برایت می نویسم: ... دوستت دارم، برای امشب، همین قدر کا[!]ت!
shaghayegh
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
shaghayegh
گاه می توانیم برای کسی که دوستش داریم چند سطر سکوت بنویسیم تا زمان تنهایی هرجور که دلش خواست آن را معنا کند
shaghayegh
دلتنـــــــــــــــــگی عین آتش زیر خاکــــــستر است گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده امّـــــا یــک دفــــعه همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند...
shaghayegh
دردم این نیست که او عاشق نیست … دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است… دردم اینست که با این سردی ها من چرا دل بستم . . . ؟
shaghayegh
عصری که شرم و حق حسابش جداست ، عشق سوء تفاهمیست که با «متأسفم» گفتنی فراموش میشود...
shaghayegh
از من سوال و از تو همیشه سکوت ... این قصه همیشگی نگاه من و تو بود منتظر گذشت زمان بودیم ....شاید این همان اولین اشتباه من و تو بود ! ...