دیروز پلیس جلو ماشینمو گرفت ، رفتم جلو به پلیسه خیلی جدی گفتم میدونی من کیم؟ گفت کی هستی؟ گفتم : یـَــعنی واقعا نمیدونی ؟ رنگش زرد شد گفت : نه کی هـَــستی مـَگه ؟ گفتم من یه پرندم آرزودارم تو باغم باشی جریمم نکرد !! اشـــــک توچشماش جمع شد گفت خداشفات بده
دختری از کوچه باغی میگذشت// یک پسر در راه ناگه سبز گشت// در پی اش افتاد و گفتا او سلام// بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام// دختر اما ناگهان و بی درنگ// سوی او برگشت مانند پلنگ// گفت با او بچه پروی خفن// می دهی زحمت به بانویی چو من؟// من که نامم هست آزیتای صدر// من که زیبایم مثال ماه بدر// من که در نبش خیابان بهار// میکنم در شرکت رایانه کار// دختری چون من که خیلی خانمه// بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه// دختری که خانه اش در شهرک است// کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت// در چه مورد با تو گردد هم کلام// با تو من حرفی ندارم والسلام!!!