@♥♥♥ღh@diღ♥♥♥ تولدت مبارک،خوش اومدی ستاره// اگرچه ازراه دورهیچ فایده ای نداره// شمعها رو روشن کن و// به جام دو تا رو فوت کن// نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن// تو این روز طلایی نگو کمی غم داری// بدون که دیوونه ای به نام دنياجون داری// تولدت مبارک
@سعید ایروانی مبارک بادت این روز جهانی// که نوشیدی شراب زندگانی// بدنیا آمدی لپّت تپل بود// ولیکن معده ات همواره شل بود// عمو،خاله،مامان،دائی و عمّه// بگفتن تخته اش انگار کمّه// ولی بخت زمان گردید یارت// همان تخته، بشد بازار کارت// که هم هالو و هم استاد گشتی// به چشم حاسدانت خار گشتی// خدا یارت بوَد ای دوست جونی// ایشالا تا ۱۲۰ سال بمونی
آقا قبول نیست @samira میگه 5 سال تو جنوب بزرگ شده و گرما و شرجیاشو حس کرده ، 1 سالش بوده 5 سالم زندگی کرده که #دقیقا اوج #شوتی یه بچه س, بعد ادعاش میشه جنوبیه حالا باز این خوبه @♥♥ دنيا ♥♥ ادعا میکنه آبادانیه اما تا بحال اونجا زندگی نکرده. الله اکـبر
@♥♥ دنيا ♥♥ شیخ مشغول استعمال ساقه ی گلی بود تا به عالم خلسه فرو رود و روایتی جدید سازد.ناگهان یکی از مریدان بر او وارد شد.شیخ هول کرد و رول در خشتک خود پنهان نمود.باری مرید تیز بود و بو برد و پرسید "یا شیخ خجالت نمیکشی؟"شیخ دستی بر ریش خود کشید و مرید دوباره پرسید "شیخ از برای چه چت میکنی؟"شیخ نگاهی به مرید انداخت و با لبخند پاسخش گفت "تا بخندم"مرید ماند اندر شگفت و پرسید "یا شیخ به چه میخندی؟"شیخ رول از خشتک بیرون نهاد دمی گرفت و پاسخ داد "به قبر ننت" مرید دامن از کف داد و از هیبت جواب شیخ خشتک خیس کرد و تا بلاد کفر دولا دولا باد از معده خارج کرد.
@ماهان اردکانی کاش دنیا می مُرد //دلم نیامد بگویم آدم ها! //آنوقت هیچکس سراغی از ما نمی گرفت...// من لَم می دادم به خیالی که خیال نبود و تو تکیه می دادی به من...// و مُدام شعر می خواندی شعر شعر شعر .../// کاش اینگونه عمری بیهوده نمی گذشت!