♥♥ دنيا ♥♥
یاد گرفتـــه ام انسان مدرنی باشــــم و هر بار که دلتنــگ میشوم بـه جای بغـض و اشــــک تنها به این جمله اکتفا کنم که هوای بـد ایــن روزها آدم را افسـرده میکنـد
♥♥ دنيا ♥♥
میدانی؟…. همه را امتحان کرده ام! قرص خواب روانشناس مدیتیشن مسکن خنده های زورکی هندزفری توی گوش و گریه کردن دوستان جدید… دل من این حرفها حالیش نمیشود! اغوشت را میخواهم… برگرد….!
♥♥ دنيا ♥♥
به جهنم که زنم لج کرده ام هر شب سیگارم را پشت دستم خاموش کنم و جای شال گردن طناب ببافم
♥♥ دنيا ♥♥
از سیاهی هم بالاترست رنگِ بی رنگی این روزهای تکراری
♥♥ دنيا ♥♥
درکنار خانه دلم گورستانی ساختم برای فراموشی تو......اما هرروز اشکهایم را درآن بخاک میسپارم شاید روزی وجدانت شرمنده لحظه های تنهاییم شود
♥♥ دنيا ♥♥
یادت هست گفته بودم تنهایت نمیگذارم تو در تنهایی هایت هم تنها نیستی جایم را تغییر داده ام از کنارت به پشت سرت رفته ام گفته بودم به من تکیه کن
♥♥ دنيا ♥♥
من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم
♥♥ دنيا ♥♥
نه امیدی و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای چهارستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم و شبها به وسیلهی دود و دم و الکل به خاکش میسپریم و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم! مسخره بازی ادامه دارد… “صادق هدایت”
♥♥ دنيا ♥♥
روزهای بارانی ، بیشتر از همیشه ، دلتنگ دلتنگی های آن روزهایت می شوم . . .
♥♥ دنيا ♥♥
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در ان بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد
♥♥ دنيا ♥♥
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برگشتی خسته باشی ...
♥♥ دنيا ♥♥
من برای تو چتری بیش نبودم … بـاران که تمام شد فراموشم کردی ! تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو …
♥♥ دنيا ♥♥
بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند باران و رهگذران